پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نهادهاى مدنى دينى و هويت در ايران - رنجبر مقصود

نهادهاى مدنى دينى و هويت در ايران
رنجبر مقصود

١. نهادهاى مدنى دينى پيش از انقلاب اسلامى
چنان كه گفته شد در ايران، نوعى تضاد اساسى بين هنجار سازى دولت و رويكردهاى عمومى مشاهده مى‌شود. بنابراين، كاركرد هويت سازى نهادهاى مدنى دينى قابل تفكيك از كل ساختار سياسى حاكم و هويت ساخته شده از سوى آن نيست و در ارتباط دقيق با هم هستند.
پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، رژيم پهلوى كوشيد، روايتى يك بعدى از هويت ايرانى و تنها با تكيه بر بعد ايرانى آن كه كاملاً از ابعاد اسلامى تهى گشته بود، ارائه كند در پى اين هدف، تبليغات سياسى و فرهنگى وسيعى از سوى نخبگان سياسى و روشنفكران وابسته به رژيم سابق صورت گرفت؛ ولى واكنش مردم نسبت به اين تلاش‌ها كاملا بر عكس انتظار دولت بود. در اين ميان، نهادهاى مدنى دينى كه همواره با بعد دينى هويت اجتماعى ايرانيان، آن هم با روايت كاملاً سنتى، تعبدگرا و شريعت محور سر و كار داشتند، به مخالفت شديد با اين فرايند سياسى برخواستند. در نتيجه در اين دوران، اين نهادهاى مدنى تلاش كردند، با تأكيد بر ابعاد دينى هويت، نوعى سوگيرى سياسى را در جامعه حاكم سازند. پيش از انقلاب اسلامى هم نهادهاى مدنى دينى متعددى (البته با تعريف متساهل از نهادهاى مدنى) در ايران فعال بودند. اين نهادهاى دينى مدنى داراى كاركردهاى متفاوتى بودند. اين كاركردها شامل كاركردهاى آموزشى، پژوهشى،تبليغى، آيينى و فرهنگى بودند. حوزه‌هاى علميه و نهاد مرجعيت متكفل كاركردهاى آموزشى، پژوهشى و تبليغى نهاد روحانيت، مساجد و حسينيه‌ها، عهده دار وظايف تبليغى و آيينى و مناسكى بودند و تقريباً تمامى اين نهادها با صبغه‌هاى پيش گفته به فعاليت مى‌پرداختند.
در عين حال، اين نهادهاى مدنى دينى پيش از انقلاب اسلامى، نفوذ زيادى بر مردم داشتند و مى‌توانستند، در برداشت مردم از هويت خود بسيار اثر گذار باشند. در اين دوره نهاد مرجعيت، حوزه‌هاى علوم دينى، روحانيت، مساجد و هيأت‌هاى مذهبى تأثير مهمى در سوگيرى سياسى، ضد غربى، ضد تجدد و ضد ملى هويت ايرانى ايفا كرده و بعد دينى آن را با روايت خاص خود بسيار بر جسته كردند.
تقريباً پيش از انقلاب اسلامى، تمام تلاش نهادهاى مدنى دينى كه به دنبال كاركرد صرف آموزشى پژوهشى يا تبليغى بودند، با ناكامى روبرو شدند و نهادهايى موفق بودند كه اين جهت‌گيرى سياسى را به صورت برجسته‌اى دارا بودند و اين به دليل حاكم شدن ضديت با هويتى بود كه رژيم شاه، به دنبال تحميل آن بر جامعه دينى ايران بود. با اينكه اين نهادها تقريباً در تمامى ويژگى‌ها مشترك بودند؛ ولى جهت‌گيرى سياسى نقش مهمى در روى كرد و اقبال عمومى نسبت به آنها داشت. در عين حال نهادهاى نوگرايانه هم در حوزه علوم دينى و تبليغى با استقبال چندانى مواجه نمى‌شد.
در نهاد مرجعيت، شريعتمدارى به دنبال تداوم كاركرد سنتى نهاد مرجعيت در ارتباط سياسى نزديك با نهاد حاكم بود؛ ولى به هيچ عنوان نتوانست، اين موضع خود را دنبال كند. با اين همه، برنامه‌هاى نوگرايانه وى در اثر آموزش و تبليغ دينى، دقيقا به دليل غايب شدن هويت دينى ضد رژيم، با استقبال روبرو نشد، بلكه به شدت طرد شد. دارالتبليغ يكى از اين نهادهاى نوگرايانه بود كه با الهام از فعاليت‌هاى تبليغى مسيحيان در جهان پايه گذارى شد. در اين مركز، برنامه آموزشى و پژوهشى جديدى مطرح شد كه استادان برجسته‌اى براى تدريس آنها از ميان حوزويان و دانشگاهيان دعوت مى‌شدند، در برنامه درسى آنها آموزش زبان انگليسى و تاريخ پيش بينى شده بود؛ ولى برداشت عمومى طلاب از تأسيس اين نهاد دينى جديد، يك برداشت سياسى بود و آن را به معناى همراهى بانيان آن با رژيم مى‌ديدند؛ در حالى كه جهت‌گيرى حاكم در ضديت با تفكرات سياسى و ملى گرايانه رژيم بوده است كه اين نهاد، در واقع به دنبال آموزش و تبليغ با شيوه‌هاى نوين و با اقتباس از روش‌هاى كشورهاى غربى در اين زمينه بود؛ ولى اين نهاد به دليل اينكه در ظاهر از كار سياسى منفك شده و به كار فرهنگى پرداخته بود، از طرف طلاب انقلابى در معرض بد بينى قرار گرفت.
تلقى برخى اين بود كه شاه در انديشه نفوذ در حوزه علميه بود و پس از سال ٤٣ ه . به فكر تأسيس يك دانشگاه سياسى به سبك و سياق مورد علاقه خود بود، و با توجه به ناكامى آن، به انديشه تقويت دارالتبليغ افتاده است. تلاش شريعتمدارى براى حفظ ارتباط ظاهرى با رژيم نيز بر اين ترديد دامن مى‌زند. در نتيجه بسيارى بر اين عقيده رفتند كه تأسيس چنين مركزى منحرف كردن مسير انقلابى است.
در واقع علت اساسى شكست اين نهاد مدنى دينى، حاكم شدن هويت انقلابى و ضد رژيم در جامعه، به ويژه در حوزه‌هاى علميه بود. در مقابل، يك مرجع انقلابى، يعنى امام خمينى توانست، پايگاه بسيارى گسترده‌اى در بين مردم و حوزه‌هاى علميه و روحانيون و ديگر نهادهاى دينى پيدا كند. خود امام هم با توجه به اينكه رژيم شاه را نابود كننده هويت دينى جامعه و ترويج كننده فرهنگ ابتذال مى‌ديد و اقدام اصلاحى را در آن شرايط بى معنا تلقى مى‌كرد، با دارالتبليغ به طور ضمنى و صريح مخالفت مى‌كرد.
در مقابل دارالتبليغ، نهادهاى مدنى جديدى در قم شكل گرفت كه به دليل رويكرد انقلابى كه داشتند، كاملاً موفق بودند و اساساً كاركرد اصلى و اساسى آنها، كادر سازى براى انقلاب اسلامى بود. يكى از اين نهادها مدرسه حقانى بود. اين مدرسه هم، با استفاده از روش‌ها و برنامه‌هاى جديد آموزشى پى ريزى شد و در كار خود، بر خلاف دارالتبليغ، كاملاً موفق بود و علت اساسى آن هم اين بود كه اين مدرسه، اگر چه در ظاهر، به لحاظ سياسى نيمه فعال مى‌نمود و بيشتر به درس مى‌پرداخت؛ ولى طلاب و اغلب اساتيد آن (آقايان بهشتى، مصباح، آذرى قمى، جنتى و...) انقلابى و بيشترشان از شاگردان درس امام و مدافع مبارزات بودند و حتى برخى آنها در انديشه مبارزه مسلحانه با رژيم هم بر آمده‌اند.
تفاوت اين دو نهاد مدنى دينى، در واقع در نوع كاركرد آنها در ارتباط با رژيم بود كه موجب ناكامى اولى و موفقيت دومى در رسيدن به اهدافشان شده و در واقع در همين حلقه‌هاى فكرى هم بود كه انديشه حكومت اسلامى، به تدريج مورد طرح و بحث قرار مى‌گرفت كه الهام بخش اصلى آنها امام بود.
در كنار نهادهاى حوزوى يادشده هيئت‌هاى مذهبى و مساجد هم كه يكى از دير پاترين نهادهاى مدنى دينى كه در جامعه بودند و آيين‌هاى خاصى را در جامعه ترويج كرده و هويت و هنجارهاى خاص خود را در جامعه مطرح مى‌كردند و در عين حال، نفوذ فوق العاده‌اى هم در جامعه و بين اقشار مختلف مردم داشتند، در سوگيرى سياسى هويت مردم نقش مهمى ايفا كردند و بيانگر هويتى بودند كه با روايت رژيم از هويت، فاصله زيادى داشت. در بين اينها، حسينيه ارشاد و هيأت‌هاى مؤتلفه اسلامى نقش مهمى ايفا كردند.
شريعتى در حسينيه ارشاد، نقش مهمى درسوگيرى سياسى هويت اجتماعى مردم، به ويژه روشنفكران داشت و در واقع فرا خواننده به يك برداشت كاملاً متضاد با هويت مورد نظر رژيم و نوعى تلفيق پيچيده و غريب با هويت جديد غربى بود.
شريعتى هم با دين تاريخى در افتاد و هم از دينى صحبت كرد كه دقيقاً در ضديت با رژيم شاه قرار مى‌گرفت. روايت شريعتى از هويت دينى در ايران، نه آن هويت دينى سنتى بود كه مراجع و نهادهاى سنتى دينى حامل آن بودند و نه آن هويتى بود كه رژيم شاه آن را در جامعه ترويج كرد. او آشكارا به دنبال ساختن يك هويت انقلابى از اعتقادات دينى بود و در اين راه، كاملاً موفق بود؛ البته برداشت شريعتى از هويت دينى، از برداشت مناسكى از دين فراتر رفته بود و بر ضرورتى دينى تأكيد مى‌كرد كه يك دين اصيل است: »حالا انسان به دنبال يك دين اصيل است؛ دينى كه جهان را براى او روشن سازد، و به زندگى معنا دهد«.
به هر حال شريعتى، از طريق حسينيه ارشاد، يك تنه هم به جنگ هويت دينى سنت‌گرا رفت و هم هويت ملى مورد نظر شاه را زير سؤال برد و در عين حال، به تجدد در فرهنگ غرب كه فرهنگ رجايى آن را يكى از مؤلفه‌هايى اساسى هويت مى‌داند، با انرژى تمام حمله كرد و تمام آن را مظهر استعمار دانست. به نظر وى، مدرنيته تجربه‌اى است كه متعلق به زمان و مكان خاصى است. بنابراين مدرنيته براى غير اروپايى در تماميت آن و فى ذاته اصيل - فقط مى‌تواند موضوع تقليد باشد؛ نه فكر؛ از اين رو تجدد، همان تقليد از مدرنيته غربى است و هدف آن تفسير انسان غير اروپايى است كه شريعتى از آن تحت عنوان شبيه سازى به اروپايى‌ها بحث مى‌كند كه موجب سرخوردگى هويتى مى‌شود.
در مجموع مى‌توان گفت، بسيارى نهادهاى مدنى دينى در ايران پيش از انقلاب، به دليل حاكم شدن فضا و ذهنيت سياسى بر آنها، منشأ حركت‌هاى اجتماعى بودند و سعى مى‌كردند، در هر شرايط، مبارزه و جهاد را تقديس بخشند. اين نهادها به شدت در سياسى شدن هويت دينى در ايران اثر گذار بودند و در عين حال، با تعاريف غير مبارزاتى از هويت به شدت مقابله مى‌كردند؛ البته تذكر اين نكته در اينجا ضرورى است كه اگر چه نهادهاى دينى مدنى، همه به نوعى به دنبال مطلق كردن يكى از اين مؤلفه‌هاى هويتى، يعنى دين آن هم به روايت خودشان بودند؛ ولى در اين ميان مرحوم مطهرى به دنبال تبيينى بود كه تا اندازه زيادى، فرهنگ رجايى هم در كتاب اخير خود بر اساس آن رويكرد، به تحليل هويت ايرانى گشته است. با اينكه براى مطهرى ابعاد دينى هويت ايرانيان بسيار مهم‌تر و برجسته‌تر است، با اين حال وى آن را تنها مؤلفه نمى‌داند و به نوعى، به دنبال آشتى هويت ايرانى اسلامى است.
البته مطهرى در تحليل خود، اصولاً به تجدد نمى‌نگرد و ريشه آن هم شايد در اين موضوع است كه هنوز در آن زمان، حتى علماى دينى كه تفكر تلفيقى نسبت به دو مؤلفه ايرانى و اسلامى هويت داشتند، نفوذ غرب در فرهنگ و هويت ايرانيان را چندان جدى نمى‌گرفتند و آنرا به مثابه مقوله‌اى غير قابل قبول و ناشى از تهاجم تلقى مى‌كردند و به كل غرب يك نگاه منفى داشتند.
هويت جامعه هم تحت الشعاع فعاليت‌هاى اين نهادهاى دينى مدنى، رنگ و بوى سياسى و آن هم انقلابى يافت؛ نوعى ضديت با ارزش‌هاى ملى حاكم شد و ارزش فرهنگ غربى به كلى مردود گرديد. بى ترديد اين وضعيت ناشى از نفوذ و فعاليت وسيع اين نهادها بود كه البته تحت الشعاع روحانيون، به ويژه امام قرار داشتند. طى سال‌هاى ٥٧ - ٤٣ در بسيارى مساجد تهران، هيئت‌هايى پديد آمد كه گرايش سياسى داشتند و ساواك براى بيشتر آنان پرونده تشكيل داده بود.
اين حركت‌ها كه بر محور روحانى مسجد، با حضور جوانان و بيشتر در ايام محرم و رمضان برگزار مى‌گشت، به نوعى تأمين كننده نيروى انقلاب بود. همه برنامه‌ها و آيين‌هاى دينى اين هيأت‌ها به راحتى رنگ و بوى سياسى مى‌گرفت. از نمونه‌هاى بارز اين هيأت‌هاى دينى، بايد به جمعيت مؤتلفه اسلامى اشاره كرد كه اساساً با هدف مبارزه سياسى با رژيم و با دفاع از هويت دينى با روايت سنت گرا شكل گرفت.
اين جمعيت كه به شدت از فداييان اسلام و نواب صفوى متأثر بود از معدود گروه‌ها و نهادهاى دينى در جامعه بودند كه مشى مبارزه مسلحانه با رژيم شاه را در پيش گرفت. همكارى گسترده‌اى بين هيأت‌هاى مؤتلفه و روحانيون مبارز ضد رژيم وجود داشت.
بايد گفت كه نهاد حوزه و روحانيت، به عنوان برجسته‌ترين نهاد مدنى دينى، بر روايت سنتى از مؤلفه دينى هويت در ايران متكى است كه نقش و نفوذ برجسته‌اى در سياسى شدن هويت دينى در جامعه ايران ايفا كرد.
اين نهاد، يكى از ديرپاترين نهادهاى موجود در جامعه است كه جهت‌گيرى‌هاى آن نسبت به دولت‌ها و رژيم‌هاى حاكم، هيچ گاه به جز دوران صفوى و مقاطعى از دوران قاجاريه مساعده نبوده است؛ اما ويژگى اين نهاد قديمى، استقلال آن از دولت بوده كه جنبه مدنى آن را تقويت مى‌كرده است؛ ولى هرگز نمى‌توان گفت كه روابط يكپارچه‌اى با دولت‌ها داشته است. جدى‌ترين مخالف روايت رژيم از هويت ملى ايران، همين نهاد حوزه بود. با اينكه در موضع تفكرات سياسى و دينى مختلفى وجود داشت؛ ولى عموماً در اين موضوع كه رژيم به دنبال نابودى هويت دينى در ايران از طريق برجسته كردن ارزش‌هاى ملى گرايانه باستانى است، اشتراك رأى داشتند.
با اين همه نهاد حوزه برجسته‌ترين حامى روايت سنتى از مؤلفه دينى هويت ايرانيان است كه در واقع تعبد و شريعت محورى، تأكيد بر مناسك دينى، جوهر اساسى آن را شكل مى‌دهد و از همين روى، مخاطبان آن هم از بين توده مردم هستند كه سطح فكرى و عملى آنها متوسط به پايين بود كه در واقع آنان عمده‌ترين طرفداران اين روايت از مؤلفه دينى هويت ايرانى هستند. همچنين مخالفت روحانيون با سياست‌هاى فرهنگى، هنجار سازانه و هويت سازانه رژيم شاه موجب شد كه نوعى رويكرد افراطى و كلى مؤلفه‌هاى ملى هويت ايرانى شود كه مى‌توان گفت، به هيچ عنوان اصالت نداشت.
همچنين نهاد حوزه، سياست‌هاى فرهنگى رژيم را متأثر از هجوم فرهنگى غرب تلقى مى‌كردند، در نتيجه با اين مؤلفه مهم ديگر هويتى هم به شدت در افتادند، در بين حوزه‌هاى علميه كمتر كسى بوده است كه با رويكرد شناختى و به طور بى طرف به بررسى و تحقيق درباره تجدد پرداخته باشد.
از همين روى، ضديت با تجدد هم يكى از ويژگى‌هاى اساسى نگرش بر رويكرد هويتى اين نهاد مؤثر در جامعه پيش از انقلاب بود. در واقع تلاش براى تحقق انقلاب برضد رژيم، به نوعى خيزش عليه سياست‌هاى هويتى رژيم در احياى سنن باستانى و توجه سطحى به فرهنگ و تجدد غربى بود، در واقع نه رژيم پهلوى به درستى تجدد را مى‌شناخت و نه نهادهاى مخالف آن به درستى تجدد را درك مى‌كردند.
چنان كه گفته شد مخاطبان عموم حوزه‌هاى علميه، از توده‌هاى مردم در سطح متوسط به پايين، از لحاظ تحصيلات، قدرت تفكر و نيازهاى فكرى و فرهنگى بودند و با اين همه علما و مراجع نفوذ بسيار زيادى بر اين مخاطبان گسترده خود در آن زمان داشتند و با حاكم شدن رويكرد سياسى و غلبه رنگ و بوى سياسى در جهت‌گيرى هويتى مردم، زمينه براى بسيج انقلابى در جامعه فراهم مى‌شد؛ هر چند در نهادهاى حوزوى هم نگرش‌هاى متفاوتى وجود داشت؛ ولى شخصيت متنفذ امام هم آنها را به حاشيه راند و تلقى‌اى در جامعه غالب شد كه بازگشت به مذهب و هويت دينى در جامعه، راه حل اساسى مشكلات خواهد بود.
در نهايت بايد گفت كه تأثير و تأثر متقابل روحانيت و توده مردم به نوعى موجب تداوم و تقويت برداشت‌هاى سطحى، مناسكى و متناقض از لحاظ نظر و عمل مى‌شود و نوعى هويت متلون دينى را در جامعه دامن مى‌زند. با اين حال بايد گفت كه برداشت سطحى از تجدد كه همواره از زمان آشنايى ايرانيان با آن رايج بوده و در دوران پهلوى به اوج خود رسيده بود، مانع اساسى در راه پذيرش آن از سوى مردم ايجاد مى‌كرد. نوگرايى و تجدد مورد نظر رژيم شاه، بسيار سطحى و سخيف بود كه از لايه‌هاى ظاهرى مدرنيسم هرگز فراتر نرفت و از لايه‌هاى عميق‌تر آن چون عقلانيت و دموكراسى به شدت مورد غفلت واقع شد.
به هر حال بايد گفت كه تقريبا قريب به اتفاق نهادهاى دينى مدنى پيش از انقلاب اسلامى، با تأكيد بر روايت خاص از هويت دينى كه عنصر اساسى آن اصول گرايى، مناسك‌گرايى و تأكيد بر شريعت و ظواهر دين و عمل به تكاليف دينى بود، ساير مؤلفه‌هاى هويت ملى را كه شامل عنصر ايرانى و تجدد بود، نفى مى‌كردند و بر ابعادى از سنت و فرهنگ تأكيد مى‌كردند كه با روايت آنان از مؤلفه‌هاى دينى هويت ايرانى سازگار باشد.

٢. نهادهاى دينى مدنى پس از انقلاب اسلامى
انقلاب اسلامى به دنبال تفسير اساسى و بنيادين در جامعه ايران بود، پس از آنكه نيروهاى مذهبى و روحانيون قدرت سياسى را در دست گرفتند، تلاش پيگيرى براى تفسير حيات اجتماعى، فرهنگ و اعتقادات سياسى اجتماعى مردم شروع كردند كه در نتيجه دولت پس از انقلاب تا اندازه زيادى كنترل امور فرهنگى را هم در دست گرفت.
گفته شد كه نهادهاى مدنى دينى در ايران، به سياق ساير بخش‌هاى جامعه، همواره سياست زده بوده‌اند. اين سياست زدگى كه به تعبير هانتينگتون به معناى مداخله غير تخصصى در سياست است، در دوره‌هاى مختلف نمودهاى خاصى يافته است و قبل از انقلاب اسلامى كاركردى ستيزه جويانه با رژيم حاكم داشت و پس از انقلاب اسلامى كاركردى حمايت گرايانه از نظام داشته است.
بر اين اساس، نهادهاى مدنى دينى در ايران، خود را در حد هنجار سازى دينى صرف متوقف نمى‌سازند، بلكه همواره خود را يك بازيگر سياسى تلقى مى‌كنند. پس از انقلاب اسلامى به تبع حاكميت دولت دينى در ايران كه بر دفاع از روايت خاصى از مولفه دينى هويت در ايران بود، تحولات مهمى در جايگاه و كاركردها و اهداف نهادهاى مدنى دينى به وقوع پيوست و تا اندازه زيادى موقعيت آنها را به عنوان نهادهاى مدنى تضعيف كرده، آنان را به جزيى از پيكره بزرگ دولت در ايران تبديل كرد و آنان را كاملاً در خدمت حكومت در آورد.
دولت پس از پيروزى انقلاب همه اين نهادهاى مدنى دينى، اعم از حوزه‌هاى علميه، مساجد، حسينيه‌ها، وقف و... را تحت سلطه خود در آورد و با حمايت از آنها، از آنان انتظار داشت كه براى تقويت و افزايش مشروعيت دولت تلاش كنند.
با اين حال، دولت پس از انقلاب، به ويژه در دهه اول دولت جديد رويكرد چندان مثبتى نسبت به عناصر ملى هويت ايرانى نداشت و بر روى عناصر دينى هويت، آن هم با روايت سنتى تمركز كرده بود. طبيعتاً از نهادهاى مدنى دينى نيز چنين انتظارى را در روايت هويتى شان داشت.
بنابراين، پس از انقلاب اسلامى، بسيارى نهادهاى مدنى دينى، چون حوزه‌هاى علميه، مساجد، روحانيون استقلال فكرى و عملى خود را از دست دادند و در واقع تبليغ كننده روايت هويتى نظام حاكم شدند كه در آن اسلام با روايت سنت گرا، در كانون سياست‌هاى هويت سازانه قرار داشت و بدين جهت، بر عناصرى از هويت تأكيد كردند كه با ساختار سنتى فكرى و هويتى جامعه و توده سنت گرا قرابت داشت.
پس از انقلاب اسلامى، دولت نه تنها نهادهايى چون مساجد، هيأت‌هاى مذهبى را در مقابل خود نمى‌بيند، بلكه آنها را در خدمت مشروعيت و فرهنگ سازى خاص خود مى‌داند. طبيعتاً مى‌توان گفت كه پس از انقلاب نهادهاى دينى مدنى، هويت مستقل خود را تا اندازه زيادى از دست دادند؛ ولى در هر حال، بين دولت و نهادهاى دينى مدنى تضادى در مورد برداشت آنان از هويت ملى وجود ندارد.
اتفاقى كه پس از انقلاب اسلامى رخ داد، ظهور دوباره ضديت مردم با هنجار سازى‌هاى دولتى پس از انقلاب اسلامى بود. پيش از انقلاب اسلامى نهادهاى مدنى دينى، به دليل ضديتى كه با رژيم حاكم داشتند، نفوذ زيادى در بين مردم پيدا كردند و هويت مورد نظر رژيم را در ابعاد مختلف به چالش كشيدند؛ اما پس از انقلاب اسلامى به دليل همراهى و همدلى و وابستگى اين نهادهاى دينى مدنى، به دولت حاكم و روايت آن از هويت كه در ضديت آشكار و پنهان با عناصر دينى و متجدد هويت داشت، به تدريج نفوذ آنان در ميان مردم كمتر شد.
ضديت مردم با هنجار سازى دولت، موجب رويكرد منفى آنان نسبت به نهادهاى مدنى دينى وابسته به دولت شد؛ اما موضوع توسط عوامل ديگرى هم تقويت مى‌شود، چنان كه قبلا هم گفته شد، مخاطب اين نهادهاى مدنى دينى بيشتر توده مردم بودند و نوعى وابستگى بين سطح علمى حوزه‌هاى دينى و سؤالاتى كه توده مردم از آنها داشتند، ايجاد مى‌شود و به تبع نازل بودن سطح سؤالات توده از روحانيون، سطح فكرى آنان هم ارتقاى چندانى پيدا نمى‌كرد، چرا كه سؤالات مطرح شده با يك فرد و يك نهاد علمى نقش مؤثرى بر روى گسترش يا محدوديت حيطه شناخت افراد دارد. از همين روست كه رفيع پور معتقداست:
اقداماتى كه در جهت گسترش سطح فكر مردم در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها انجام مى‌گيرد، باعث مى‌شود كه حتى افراد به يك مرحله از سطح و قدرت تفكر برسند كه پرداخت به مسائل جزئى را پيش پا افتاده تلقى كنند؛ از اين رو تمايلاتشان از روحانيت و در پى آن نيز از مذهب كاسته شود.
بنابراين مخاطبان نقش مؤثرى در محدوديت يا گسترش حيطه شناخت و نگرش علما دارند.
همچنين سياسى شدن اغلب اين نهادهاى مدنى دينى پس از انقلاب اسلامى مزيد بر علت كاهش تدريجى رويكرد عمومى نسبت به اين نهادهاى هنجار ساز شد، چنان كه گفته شد، عموم اين نهادهاى مدنى دينى در ايران سياست زده بوده و هستند، بعد از انقلاب بخش عمده اين نهادها سياست زدگى خود را در تبعيت از نظام سياسى نشان دادند؛ البته در نهاد حوزه پس از انقلاب اسلامى شاهد نوعى شقاق بين سياسى و غير سياسى هستيم. بخش گسترده‌اى از حوزه سياسى و تابع حكومت دينى شدند و نقش آفرينى آنها در مسائل مختلف، از جمله هويت سازى تابعى از دولت حاكم شد.
در كنار اين، بخشى از حوزه سياسى هم غير سياسى شد؛ البته نكته‌اى را بايد تذكر داد و آن اينكه اتفاقاً نهادهاى دولتى حوزه، مدرن‌تر از نهادهاى غير دولتى در حوزه هستند؛ يعنى هر چه نهادهاى حوزوى سياسى‌تر و به دولت وابسته‌تر بودند، بيشتر در معرض تحول قرار گرفته و به رويه‌هاى ديگر هويت ملى از جمله عناصر ملى و عناصر مدرن آن توجه كرده‌اند، در مقابل بخش‌هاى غير سياسى حوزه كمتر در معرض تحول بوده‌اند.
هر چند كه در كل روايت آنان از هويت در هر دو بخش، معطوف به عناصر دينى هويت با تأكيد بر روايت سنتى بوده است. بنابراين حوزه‌هاى علميه در گذشته و حال، به عنوان يكى از نهادهاى مؤثر مدنى در تقويت هويت سنتى همواره مؤثر بوده‌اند. براى بسيارى نهادهاى مدنى دينى هويت به هيچ عنوان در معرض تغيير نيست، در نتيجه اين نهادها همواره رويكردى ستايشى نسبت به مقوله هويت دارند.
بنابراين در برداشت آنها، دين به عنوان عنصر تعيين كننده و گاه تنها عنصر هويت ملى، با رويكردى مناسك محورى، تقليدى، شريعت محور، ظاهر گرا درك مى‌شود و چندان به لايه‌هاى درونى دين توجه نمى‌شود، از همين روست كه اساساً مليت، تجدد و سنت به عنوان عناصر ديگر، مورد بى‌توجهى قرار مى‌گيرند؛ براى مثال سنت ايرانى - اسلامى حاوى و در بردارنده فرهنگى است كه معنويت و عرفان از عناصر بسيار مهم آن محسوب مى‌شود.
در مورد تجدد هم اين نهادها با عقل و فردگرايى كه نشان دهنده هويت انسان متجدد است، اساساً بيگانه هستند، چون اين عناصر با تقليد، تكليف گرايى، ظاهر گرايى دينى و شريعت محورى كه در كانون توجه آنها نهادهاى مدنى دينى هستند، ناسازگار و متضاد هستند.
چنان كه گفته شد، اين عناصر هويت متجدد و كانون آنها عقلانيت مدرن از تعبد گريزان است، در حالى كه نهادهاى موجود در ايران، دل نگران جدى تعبد هستند و اين يك شكاف جدى بين هويت مدرن و هويت سنت گراى دينى ايجاد مى‌كند، چون همه نهادهاى دينى موجود در ايران متعلق به گفتمان تعبدى هستند و اساساً اين نهادها به دليل رويكرد سنت گراى خود، داراى روايتى يك بعدى از هويت انسان بوده و به دنبال پوشش دادن به تمام نيازهاى يك فرد و كنار گذاشتن ساير ابعاد و منابع هويتى او هستند؛ در حالى كه چنين تفكرى ريشه در باورهاى سنتى دارد؛ از همين رو نهادهاى مدنى دينى به دنبال هنجار سازى هايى هستندكه در راستاى باورهاى پيش از مدرن و تجدد باشد؛ به يك معنا مى‌توان گفت كه تمام ويژگى‌هايى كه دولت حاكم در ايران دارد و تمام مشكلاتى كه با آن سر و كار دارد، مشكلات نهادهاى هنجارساز در جامعه نيز هست و در چنين وضعيتى دولت از اين نهادها انتظار تقويت مشروعيت خود را هم دارد.
بايد گفت كه اصولاً اين نهادهاى دينى و مدنى نمى‌توانند، به جز مؤلفه دينى هويت بر عنصر ديگرى اتكا و تأكيد داشته باشند، چون كم و بيش همه اين نهادهاى دينى مدنى متعلق به جريان بنياد گرايى دينى در جامعه هستند، چرا كه به قول كاستلز بنيادگرايى به معناى بر ساختن هويتى براى يكسان سازى رفتار فردى و نهادهاى جامعه با هنجارهايى است كه بر گرفته از احكام خداوند است و تفسير آنها بر عهده مرجع مقتدرى است كه واسطه خدا و بشريت است.
بنابراين، از منظر نهادهاى مدنى دينى متعلق به اين گفتمان جوامع، افراد و نهادهاى دولتى و اجتماعى بايد حول محور اصول دينى بى چون و چرا سازمان يابند؛ حال با توجه به اينكه تجدد هم يك مؤلفه بسيار جدى و تعيين كننده در هويت اجتماعى ايرانيان است و ايجاد كننده ارزش‌ها، باورها، مراجع و نيروهاى جديدى در جامعه است كه در ضديت يا در نقد سنت عمل مى‌كنند، در بسيارى ابعاد خود با چنين برداشتى در تضاد قرار مى‌گيرد؛ ستيز بين منابع هويتى تفاوت خود را نشان مى‌دهد.
در هر حال پس از پيروزى انقلاب اسلامى، با قرار گرفتن روحانيون در كانون قدرت سياسى، بسيارى نهادهاى مدنى دينى مفهوم واقعى خود را از دست دادند و اين مسئله از يك سو به تلاش دولت براى كنترل امور فرهنگى باز مى‌گشت و از سوى ديگر، به همفكرى عمده نهادهاى مدنى دينى با تفكر سياسى حاكم پس از انقلاب اسلامى مربوط مى‌شد.
جنبه اول اين موضوع موجب تشكيل نهادهاى دينى متعددى چون شوراى سياستگذارى ائمه جمعه و جماعات، مركز سامان دهى به امور مساجد، مركز بزرگ اسلامى، نهادهاى نمايندگى ولى فقيه در مراكز مختلف آموزشى، دانشگاهى و نظامى، مداخله در امور مالى و مديريتى حوزه‌هاى علميه و موارد ديگرى از اين قبيل گرديد.
جنبه دوم آن هم نوعى همسويى و همگرايى فكرى را بين نهادهاى دينى مدنى چون هيأت‌هاى مذهبى، مساجد و حسينيه‌ها و دولت به وجود آورد و در اينجا هم نوعى استقلال مدنى اين نهادها تا اندازه زيادى از ميان رفت.
با وجود تحولات فوق در نهادهاى دينى مدنى، در سطوح اجتماعى تحولات ديگرى حادث شده است و همدلى چندانى با هويت سازى دولتى و نهادهاى دين مدنى پس از انقلاب اسلامى ديده نمى‌شود، و مردم بيش از پيش نسبت به فرهنگ غرب و تجدد رويكرد مثبتى نشان مى‌دهند كه گسترش ارتباطات و تجهيزات اطلاعاتى اين امر را تشديد و تسهيل كرده است و در واقع موجب كاهش مخاطبان بالفعل و بالقوه نهادهاى دينى مدنى در ايران گرديده است.
در مجموع مى‌توان گفت، مهم‌ترين تأثيرى كه انقلاب اسلامى بر نهادهاى دينى مدنى گذاشته، حكومتى كردن آنها است. از تعبيرسياسى كردن به اين دليل استفاده نمى‌شود كه آنها پيش از انقلاب هم به شدت سياسى بودند؛ اما در موضع مخالف دولت از لحاظ مبانى و مؤلفه‌هاى مورد نظر براى هويت سازى و تبيين هويتى قرار داشتند؛ اما پس از انقلاب هم اگر چه سياسى هستند؛ ولى كاملاً هم دولتى و وابسته به حكومت هستند و از لحاظ مؤلفه‌هاى هويتى هم تعاريف دولت را كاملاً پذيرفته و تبليغ مى‌كنند. با اين حال، چنين نهادهايى پيش از انقلاب اسلامى با رويكرد مثبت و اقبال عمومى مواجه بود؛ ولى پس از انقلاب اسلامى با واكنش مخالف يا حداقل واكنش مخالف بخش وسيعى ازمردم روبرو شده است. البته بايد گفت قضاوت در اين باره بسيار دشوار است؛ ولى مطالعات ميدانى چون مطالعه عبدالمحمد كاظمى چنين باورى را تأييد مى‌كند.
در اين راستا مى‌توان گفت مقوله بحران هويت، بحرانى است كه همواره دولت مردان در ايران به آن مبتلا هستند و به زعم خود آن را در ملت مى‌بينند. دولتمردان به دنبال تحميل روايت خود از هويت بر ملت هستند؛ ولى چون روندهاى اجتماعى بر ضد آن عمل مى‌كند، موضوع بحران هويت پيش كشيده مى‌شود.
بنابراين، با اين فرض كه دولت هويت ساز است، ناتوانى دولت در جامعه پذيرى هنجارهاى خود به معناى بحران هويت است كه البته دامنگير دولت است؛ نه مردم از اين جهت است كه سريع القلم به حق مى‌گويد:
در ايران دولتمردان هستند كه داراى بحران هويت هستند؛ نه مردم.
در واقع »بحران هويت« زمانى به وقوع مى‌پيوندد كه ما به ضرورت يكدست كردن افراد مختلف جامعه قائل باشيم و اگر اين يكدستى تحقق نيابد افراد و گروه‌هايى كه با اين يكدستى بيگانه هستند، دچار بحران هويتى هستند.